أحمد بن محمد الهمذاني ( ابن الفقيه الهمذاني ) ( مترجم : ح . مسعود )
44
البلدان ( بخش مربوط به ايران ) ( فارسى )
فرزند سازد ، و آب گواراى همدان را برايش بستايد و او را به شور و شوق آن سامان اندازد : به سوى ما بكوچ ، تا با آمدن تو ، سايههاى پر درنگ جدايى ، كه بر سر اندوهگينى هجوم آوردهاند پراكنده شوند . بيا كه « سورت برد آرميده و ايام دولت ورد رسيده » 225 و روزهاى تشرين * 92 بشده است . هم اكنون ماهيمان رسيده است كه در آن ددان و شياطين [ گزندهء سرما ] در بند كشيده شدهاند . براى آنان كه در شب به گشت و گذار روند اكنون در جادهء رى و قزوين راه پيمايى در شب ، بس دلكش شده است . روزگار در اندازه گيرى ساعات خود ، چون درهمهاى سپيد يك اندازه است . ( - بامدادانى است كه تفاوت نكند ليل و نهار . ) اينهاست ، و دختر رز نيز كه همانا عدهاش را در درون قير و گل به سر آورده است . دوشيزهيى است كه از نهانخانه ( خم ) رخ نموده است « 1 » كه بايدش از سرا پردهء دهقانان به كابين آورد . همان دهقانان كه تو آنان را چنان نگرى كه گويى عطر فروشانند و در دكههاى خود به عطر فروشى نشستهاند . پرندگان با همه گونه زيور ، براى تزيين آشيانهء خويش با شور و اشتياق به آشيانهها روى آوردند . از همه سوى به سرزمين ما مهاجرت كردند ، و وارد ما شدند حالى كه پيشاهنگشان دستهء قمريكان بود . با آنكه سورت سرما ، به زبان گرفتگى دچارشان كرده بود ، اكنون با لحنى
--> ( 1 ) - نسخهء عكسى ( ورق 117 ، الف ) : « دوشيزهيى است ياقوتى رخسار كه رخ نموده است . . . »